تبليغاتX
همه بیان

































همه بیان

دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند مگه اين که يکيشون براي ديگري بشکنه!

سلام

بعد از  پنج ماه و خورده ای برگشتم

نمیدونم از چی بنویسممتفکر

یه عالمه اتفاق خوندنی دارم که نمیدونم از کجا باید شروع کنم

خوب از مدرسه شروع میکنم

ما ام فرزانگانی شدیم دیگه

وای من نمیدونم چرا این مدرسه اینجوریه! I don't know - New!اصا کسی با کسی کاری نداره!هرکی هرکاری دلش میخواد میکنه!و مایه های اینکارا)سال چهارما که کلا حسابشون جداس.اولا و دوما و سوما ام همچین فرقی با اونا ندارن هر کی هر وقت دلش بخواد میاد هر وقتم که دلش بخواد میره

من و زهرا و آیدا و شیوا و نوشین و نوشین (دو تا نوشین داریم) و آرزو و یه زهرا دیگه و طیبه و فائزه  همکلاسیم. مهدا ام یه کلاس دیگس.بقیا همکلاسا ام اونیکی کلاس. ‍پری و ریحانه ام که نمونه قبول شدن. سحر و فهیمه ام رفتن شاهد. عاطفه ام یه مدرسه دیگس. اه!زباناین نمونه و تیزهوشان قبول شدنا ام هیچ خیری واسه ما نداشته. فقط از دوسامون جدا میشیم. نگرانواقعا حیفه اون گروهی که داشتیم.Red HairChefHippieHippieHippieHairdoWhite Hair اون روزایی که با هم گذروندیم. نگرانالان فوق فوقش هفته ای یه بار از هم خبر میگیریم اونم اگه وقت داشته باشیم!

کلاسمون بدک نیس. خودشیرین نداریم. فقط چند نفر هسن که همکاری نمیکنن که اونا ام تا آخر سال درسشون میکنیم.whistling

ولی هیچ کلاسی مث کلاسمون تو سال سوم راهنمایی نمیشه. خیال باطلمن و آیدا و زهرا و ‍ پری و ریحانه و سحر و عاطفه و نوشین ومهدا و .... یه روزایی و با هم داشتیم که واقعا خاطره های قشنگی برامون شدن.قلب صمیمیتمون با مدیر و معاونا و معلما.Heart Smile اتحادمون تو کلاس.

امتحان کنسل کردنامون. اعتراضامون که هیچ وقت تمومی نداشت. (تو مدرسه معروف بودیم به معترضینoh go on) دفتر معاون ‍پرورشیمون که پاتوق خنده هامون بود . اتاق مشاورمون که غصبش کرده بودیم ( بیچاره مشاورمون که زورش نمیرسید بیرونمون کنه مجبور بود خودش بره بیرون) اینا دیگه هیچ وقت تکرار نمیشن.نگران

شر بودیم و شاد.

یادش بخیر، وقتی ۳-۴ نفر درس نخونده میومدن هممون میگفتیم نخوندیم که امتحانو به خاطر همون چند نفر کنسل کنیم.

یادش بخیر وقتی معاون به یکیمون گیر میداد همه جمع میشدیم دورش که یه وقت کم نیاره

یادش بخیر ۲ هفته آخر سالو مدرسه نرفتیم به بهونه درس خوندن برا تیزهوشانoh go on

یاد اون اردوهایی که اینقد شلوغ میکردیم که حتی خانم عسگری ام حریفمون نبود بخیر.

یاد آهنگ سر چهار راهی که اولین بار از زبون بابای مهدا شنیده بودیم و حفظش کرده بودیم و همیشه تو سالن صدای لالا لای گفتنامون میومد بخیر.

یادش بخیر اون وقتایی که خانم ملتی سرشو به طرف تخته برمیگردوند با کارای ریحانه و سحر غش میکردیم از خنده.Clownخنده

زهرا همیشه وقتایی که میخواستیم امتحانو یاد دبیر نندازیم و کنسلش کنیم لومون میداد و زنگ تفریح همه دعواش میکردیم اونم با خونسردی میگفت راس میگم دیگه

یادش بخیر چه قدر با دبیر علوممون لج کردیم که شاید عوضش کنن ولی بی فایده بودکلافه نیشخند

یادش بخیر وقتی خانم حنفی رو از ۱۰ متری میدیدم اینقد ذوق میکردیم که تا بهش برسیم میدویدیم

یادش بخیر چه قدر مربی تاترمون بداخلاق بود

یاد خانم خوشگلا گفتن خانم اجاقی و سوتی هایی که از دبیرا میگرفتیم بخیرخنده

دلم برا همه اونوقتایی که وقتی حالمون بد بود و گرفته بودیم سحر و نوشین میومدن و با کارای بامزشون کلاسو شاد میکردن تنگ شدهدل شکستهناراحت

برا لج کردنامون با دبیرا و در قفل کردنامون دل شکسته

برا اون ۵ تا خرگوشی که تو حیاط پشتی مدرسه بودن و بهشون غذا میدادیم شِکـْـلـَکْ
 هآے خآنومے

برا وقتاییی که خانم کمیزی با حرکات دستش میبردمون تو کلاس .خندهدل شکستههمیشه آروم هلمون میداد تو کلاس یا ام از دور دستاشو تکون میداد و میگفت برین تو کلاس . که همیشه سحر میخندید و میگفت انگار داره جوجه می‍پرونه

برا توبیخای خانم عسگری برا هدبند نزدن و بالا زدن آستینامون و لاک زدنامون.

برا پنجشنبه هایی که تعطیل بودیم و میرفتیم کلاس و وقتی خانم عسگری بهمون گیر میداد که چرا شلوار لی پاتون کردین یا آستیناتون بالاست میگفتیم پنجشنبه جزو مدرسه نیست و غوغا به پا میکردیمwhistling  

برا وقتایی که مدیرمون به کل مدرسه صبحونه میدادقلب

یاد  همه اون زنگ تفریحایی که همه جمع میشدیم کلاس نگین و میگفتیم و میخندیدیم بخیردل شکسته

یادش بخیر اولای سال زنگ ریاضی موقعی که گروهی میشستیم و تمرین حل میکردیم ، من و آیدا و ریحانه و راضیه که یه گروه بودیم اینقدر میخندیدیم که دبیر ریاضیمون مجبور شد بخاطر ما همه گروه هارو عوض کنه و هر کدوممونو بزاره تو یه گروه.خنده

یاد وقتایی که از سر صف رفتن فرار میکردیم و مدیر و معاون میومدن میبردنمون سر صف  بخیر

یاد اون موقع هایی که سر صف اینقدر شلوغ میکردیم که داد همه در میومد بخیر

یاد زنگای ورزشی که میرفتیم اتاق کامپیوتر و اینقد بلند میخندیدیم که صدای دبیرای کلاسای روبرویی رو در میاوردیم به خیرnot listening - New!

یاد شوخی ها و حرفای خانم رهدار و جمع شدنمون تو اتاق منصوره و رفتنمون پیش خانم حسینی بخیر.دل شکسته

یاد زنگای هنرمون با پروانه که تنها دبیر هنرمون بود که دوسش داشتیم  بخیرPainter

یاد چهارشنبه هایی که هممون وسط حیاط گرد میشستیم و غذا میخوردیم بخیردل شکسته

یاد توپای بسکتبالی که باهاشون وسط بازی میکردیم و زنگای ورزشی که همه جمع میشدیم و آسیا بچرخ بازی میکری میکردیم و دبیرا و مدیرمون با صمیمیت نگامون میکردن و میخندیدن بخیرHeart Smile

یاد نمایشایی که با سحر و ریحانه و عاطفه و نوشین و راضیه اجرا میکردیم و همه بچه های مدرسه طرفدارشون بودن بخیر

یاد روز دوستیمون که وسط کلاس نشسته بودیم و غذا میخوردیم بخیردل شکسته

یاد مانتوی مهدا که همیشه خودکاری بود و منو آیدا نصیحتش میکردیم که دختر باید تمیز باشه و مهدا فقط میخندید بخیرoh go on

یاد اون روزی که تو گرگان اجرای تاتر داشتیم و سحر ام با خودمون برده بودیم و تو راه از همیشه بیشتر خوش گذروندیم بخیر

یاد تاترمون که واقعا قشنگ بود و با سختگیری های مربی اول شد بخیردل شکسته

یاد اون چهارشنبه ای که هر کاری میکردیم نمیتونستیم گریه سحرو تمومش کنیم بخیرنگران

یاد امتحانایی که تمومی نداشتن بخیریول

یاد زنگای دفاعی ای که با هماهنگی همدیگه یه بحث مینداختیم وسط و اینقد کشش میدادیم که زنگ بخوره بخیر

یاد کلاسامون با خانم ملایی که همیشه یه بحث داغ و باحال داشتیم به خیردل شکسته

یاد دیوار های کهنه و ترک خورده مدرسه نمونه که هنوزم دوسشون دارم بخیردل شکسته

اون موقع ها اصا به این فک نمیردیم که یه روزی برا دیدن همدیگه لحظه شماری کنیم و وقتی همدیگرو دیدیم بپریم تو بغل هم.

این قدر خاطره دارم از دوران راهنمایی و مدرسه نمونه مخصوصا سال سوم که تو ده تا آپ ام جا نمیشن!دل شکسته

این آپم با همه فرق میکنه.اینارو برا خودم نوشتم و دوسام که هیچ وقت یادمون نرن وهر چند وقت یه بار بیایم و بخونیمشون تا هیچوقت خاطره هامون یادمون نرهدل شکسته.

امسال ام بد نمیگذره،به قول مامانم مگه میشه من و دوسام با هم باشیم و بد بگذره.ولی جای بقیه خالیه.ناراحتموقعی که تو مدرسه داریم با هم میگیم و میخندیم همیشه یاد ریحانه و سحر و پری و عاطفه و... میوفتیم که جاشون خیلی خالیه نگران

دیگه آپم خیلی داره طولانی میشه،زودتر برم سراغ ته نوشتا

۱.مانتو:مانتوهامون یه رنگ وحشتناکی دارن که اصا قابل تصور نیس.سبز مقنعه ام که ازون بدتر.استرسمقنعمون سبز کمرنگ رنگ پریده اس.oh go onمانتومون ام سبز لجنی. oh go onاصا عامل اصلی متلک شنیدنه.

۲.امتحان: نصف سال تحصیلی گذشت.امتحانای نوبت اول رو دادیمیول

۳.کامنت:کلی از بچه های مدرسه وبمو خوندن ولی حتی یه نفرم ام نظر نداده که واقعا خسته نباشن همشون. منتظرنظرشونو حظوری به خودم گفتن

۴.آپم غمگینه آیا؟متفکر

۵.بسی پیشرفت کردیم امسال. مدرسمون هوشمنده متاسفانه oh go on

۶. آهنگ:دارم ((از چی بگم)) یاس رو گوش میدمقلب

۷.شکوفه:امسال هی میرم پای تخته ریاضی حل میکنم نوشین و زهرا و آیدا و شیوا میگن تو تازه شکوفا شدی،شکوفه صدام میکننقهقهه

۸.تیزهوشان:وا!اصا سخت نیس که!یعنی سخت که هست ولی نه اونجوری که میگفتن!فقط باید درس خوند دیگه،اصا طوری نیس که نشه فهمید!یول

۹.دبیر:دبیرامون خوبن.بعضیاشونم خیلی خیلی عالین

۱۰.بازار:باید برم خرید،حوصله ندارمکلافه

۱۱.حوصله:ندااااااااااارررررررررررررررررم

 ۱۲.سرما خوردگی:از اول سال این سومین باریه که سرما میخورم.بدنم ضعیف شدهنگران

۱۳.بوفه:من و آیدا و زهرا و نوشین همیشه بوفه ایم

۱۴.تاتر:برگزیده شدیم برا فجر،سالن ارشاد اجرا داشتیم.اینقد شلوغ بوووود.اولش که اون جمعیتو دیدیم داشتیم سکته میکردیم ولی خدا رو شکر خوب بود.من و نوشین و عاطفه و ریحانه و فهیمه و مهتا و صبا و غزاله و سمیرا بودیم

۱۵.سرود.هفته بعد جشنواره است باید اجرا کنیم.امیدوارم اول شیم.یه سرود آزاد و یه آوای مدرسه داریم.منم ترکیب ام.

۱۶.خدافظ

1girl |16:53 |جمعه 21 بهمن1390

به!سلام، وب خوشگل ام! دلم برات يه ذره  شده بود! 00000715.gifبغلنیشخند

سلام!چه طورين شما؟خوبم مرسي!واي دو ماهه آپ نكردم!هیپنوتیزم خودمم باورم نميشه!البته ازين به بعد كمتر ام ميام نت!دليلش ام در ادامه ميگم بهتون!

كليييييييي اتفاق توووووووووووووپ افتاده تو اين مدت!

حالا يكي يكي خبر هارو واستون ميگم!به اخبار ساعت ... نزديك ميشويم!دينگ دينگ دينگ!

با نام و ياد خدا و سلام و درود بر محمد و آل پاكش و آرزوي قبولي طاعات(اينجوري نوشته ميشه ديگه؟) و عبادات شما  خبر هاي امروز رو شروع ميكنيم!من الي بدون همكار اخبار امروزو به عرضتون ميرسونم!یول

1:تيزهوشان قبول شدم!  واي كلا از گنبد 35 نفر قبول شدن كه 33 نفرشون از نمونه (يعني مدرسه ما) بودن!كه از اين 33 نفر 16 نفرش از كلاس ما بودن!!!هورا ركووووووووورد شكستييييييييييييم تاريخييييييييي!made by Laieتميخوام تو گينس ثبت اش كنم!عینک(اين دليل كمتر اومدنم از اين به بعده!خرخون نيسما!بياين بگين خرخوني و ميخواي خرخوني كني و اين حرفا يه مشت مهمونين،حتي شما دوست عزيز!شیطان)

2:ماه رمضونه(غيب گفتمقهقهه )  روزه هاتون قبول!

3:قربونه خدا برم!چند روزه هر شب بارون مياد!شِکـْـلـَکْ
 هآے خآنومے  خدايا مرسيييييييييييييي! شکلکْ هآے خآنومے عاشق بارونم!

خدايا عاااااااااااااشقتم!خدايا نابغه اي!**چه چيزايي آفريديااا!!!شکلکْ هآے خآنومے

(به بخش كانگرجوليشنز( Congratulations)  در اخبار امروز ميرسيم)

4:دوم مرداد تولد وبم بود كه با نگين براش تو ياهو تولد گرفتيم دوتايي!قهقههhttp://s1.picofile.com/file/6397008048/laught16.gif

5:دوم مرداد تولد پري جونم ، دوس گلم ام بود!شکلکْ هآے خآنومےتولد مبارك عزيزم!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

21:6 مرداد تولد زهرا جونم بود!تولدت مبااااااااااااااااااارك(به قول خودش) هانيييييييييييييييييييي!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

7: و بالاخره 25 مرداد كه امروزه!تولد كيه؟خودم! تولدم مبارك! نیشخندمن كادو ميخوام! كيك نداريماااا! ماه رمضونه!whistling پليز برا تبريك ام قبل از افطار بياين ما رو تو خرج نندازين!كسي بياد بگه ايشالا 100 ساله شي يا 1000 ساله شي مث اينه كه منو نفرين كنه ها!!خنثیبابا ميخوام صد ساله شم كه چي بشه ؟ها؟آدم تا وقتي بايد زنده باشه كه بتونه زندگي كنه!آدم زماني ميتونه زندگي كنه كه خوشبختي رو احساس كنه!لبخندآدم زماني ميتونه خوشبختي رو حس كنه كه دور و برش كسايي باشن كه دوسش داشته باشن!زياد عمر كردن من به چه دردي ميخوره وقتي همه كسايي كه اطرافم هسن و دوسشون دارم و دوسم دارن تنهام ميزارن؟ناراحت

من ميخوام 70 سالگي بميرم!تو رو خدا برام اين دعا رو كنين!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےميخوام تا وقتي گوشام ناشنوا نشدن و چشام ميبينن و سر پا ام و اعضاي بدنم به درد ميخورن بميرم!لبخند70 سالگي بهترين وقت برا مردنه!دوس دارم دقيقا شب 25 مرداد۷۰سالگيم كه ميشه شب تولدم تو خواب بميرم!(هه!از تولد رسيدم به مرگ!خندهبلهههههههه ديگه!زندگي همينه!شتريه كه در خونه همه ميخوابه!دنيا دو روزه!منم ضرب المثل ديگه اي بلد نيسم در اين مورد!شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے )

اگر ام خيلي اصرار دارين كه من زياد عمر كنم دعا كنين كه با همه كسايي كه دوسشون دارم هزار سال عمر كنم!

8:فقط گنبد!هواش توپ!مردمش جيگر!بارونش قشنگ!آفتابش دوس داشتني!آسمونش ام هميشه آبي!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے(این دو روز تو یاهوم ام بود)

9:next plz

10:اين روزا خوابم يه روز در ميون شده! سه شنبه شب كلا نخوابيدم(حتي 5 مين!)5 شنبه شب ام همينطور!و همين چرخه ادامه داشت تا الان!يه روز زياد ميخوابم يه روز نميخوابم همديگرو خنثي ميكنن ديگه!شبايي كه خوابم نميبره ميرم تو حياط رو تاب ميشينم تا صبح موزيك ميگوشم!شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے اگر ام كسي بيدار بود بهش اس ام اس ميدم!

راسي اين مورد 9ام فقط برا رند شدن تعداد اخبار بود!

به پايان آخبار نزديك ميشيم!یول

دماي هوا نميدونم چند درجه است!گرم ترين شهر نميدونم كجاس!سرد ترين شهر ام نميدونم كجاس!بعدا ميپرسم بهتون اطلاع ميدم!

به پايان اين بخش از اخبار ميرسيم!همه شما رو به خداي متعال ميسپارم!not worthyخدا حافظ

بعدا نوشت:من و آیتای دقیقا تو یه روز(۲۵ مرداد) و تقریبا تو یه ساعت(دم دمای صب) و تو یه بیمارستان(برزویه) به دنیا اومدیم!!!آیتای جونم تولدت مبارک!شکلکْ هآے خآنومے


اینم مهدا جونم برام سند کرده خیلی قشنګه:

Always be Happy, always wear a smile;Not because life is full of reasons to smile
but because your smile itself is a reason
for many others to smile

1girl |0:1 |سه شنبه 25 مرداد1390

هلووووووووووووووووووووو(hulu na iqنیشخند.hello)

به سبك نوشين(دوستم) : هليوووووونیشخند(helyuu) خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟خوشييييييين؟؟؟؟؟سلامتيييييييييين؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدااااااارو شكر(به سبك خاله شادونهنیشخند)

منم خوبم!نیشخنديعني بد نيسم.تو اين هفته اي كه گذشت ، كلي اتفاق عجيب افتاد.هیپنوتیزمكه فقط يكي دو تاشون جالب ان!!!!!بفيشون فقط و فقط و فقط اعصابمو خرد كردن.خنثیتا ديروز اگه 3-4 نفرو ميديدم مطمئنا خفشون ميكردم.عصبانیولي الان اگه ببينمشون فقط يه مشت ميخوره تو چششوننیشخند(واي!!!من چه قد خشن شدم.نیشخنداين حرفا با روحيات لطيف دخترونم سازگار نيستننیشخند)

بله ديگه!تقريبا يه ماهي ميشد كه حس آپيدن و وبلاگ و اينارو نداشتم!!!ولي امروووووووووووز ييهو(اينو بخونين yeyhoنیشخند همون يهو به سبك داداشمهنیشخند) حس آپيدن تمام وجودمو گرفت.(هه هه!چه لفظ قلم حرفيدمنیشخند)

بعد اومدم جلو كامپيوتر(اين قسمت آپو ناديده بگيرين.از صب جلو كامپيوترمانیشخند) كه آپ كنم.ولي نميدونسم چه آپ كنم!!!(بي معني بودن متنو بيخيال.قافيه رو بچسبنیشخند)

بعد كلي فكر كردم كه ييهو نیشخند(همون yeyho) ياد سارا(دختر عموي مامانم) و رسول(داداش سارا) و جيران(دختر خالم) و كيوان(پسر خالم) افتادم.البته اول ياد يه خاطره افتادم بعد ياد اينا افنادما!!!نیشخند

تا حالا  شده كسيو سر كار بزارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شیطان (البته كه برا همتون اتفاق افتادهنیشخند)(منظورم از سر كار گذاشتن تلفني نيستا!يه كم مثبت بنگرينابرونیشخند)

ما(من و سارا و جيران و رسول و كيوان با خانوادهنیشخند) يه روز با هم رفتيم ويلاي خالم كه كنار يه جنگله! تا رسيديم من و سارا و جيران رفتيم تو جنگل يه كم بگرديم كه ديديم يه كم ترسناكه!!!!نگرانبعد زنگ زديم به رسول گفتيم زود.تند.سريع با كيوان بياين اينجا بريم بگرديم.اونا ام بعد كلي غر زدن و بعد از اينكه هممون يه دور گوشيو گرفتيم و باهاشون حرف زديم اومدن(بعد ام ميگن كه دخترا ناز ميكننمنتظر)

بعد داشتيم تو جنگل همينجوري ميرفتيم جلو كه ييهو (yeyho)نیشخند سارا گفت من ديگه ميترسم.جلوتر نميام.منو جيران ام كه اصصصلا اين مدلي نيسيم گفتيم ترس چيه بابا.جنگل كه  پر...واي ببخشيد ترس نداره!نیشخندو اينگونه شد كه سارا به راهش ادامه داد.كيوان و رسول ام كه تا اونجا هي تيكه مينداختن به ما ديگه ساكت شده بودن. ساکتجنگل ام خيلي ساكت بود.ديگه يواش يواش واقعا داشت ترسناك ميشدااااا.نگران

بعد رسيديم به يه قسمت از جنگل كه كلي خاكستر ريخته بود رو برگا و برگارو شكل اسكلت درس كرده بودن.من و جيران و سارا ام كه داشتيم ميترسيديم وقتي رسيديم اونجا بدترم شديم.نگرانكيوان و رسول ام به اين پي برده بودن.و در همين هنگام بود كه ييهو نیشخندرسول يه جيييييييغ بننننننننننننفففففففش كشيد.كيوان ام همراهيش كرد.وقت تمامبعد با هم داد زدن فرار كنيد.فرار كنيد.يه چيزي داره با سرعت مياد طرفمون(از اين فيلم ترسناكا ديدين؟؟؟؟؟؟؟؟صحنه اونجوري بودانیشخند)

من و سارا و جيران ام با تمام سرعت فرار ميكرديم(همراه با جيغ هايي بلند و نسبتا لطيف و گوشخراشنیشخند((به اين ميگن آرايه ي تضادنیشخند)) )) ديگه داشتيم ميرسيديم به نزديكاي ويلا كه يهو من گفتم وايسين.بعد پشت سرمونو نگاه كرديم ديديم كيوان و رسول غيبشون زده!!!!!!!سارا كه خورشيد مهر خواهري در دلش طلوع كرد و وانگهي شروع كرد به گريستنگریه(هه هه!متن ادبي شدااااانیشخند) منم نگران كيوان بودم.آخه اين بچرو مامانش سپرده بود دست من!!!نیشخند(اينجا لازم به ذكر است كه بگم اين قسمت از متن چرت و پرتي بييييش نبود.نیشخندآخه كيوان سه سال ازم بزرگترهنیشخند) جيران ام داشت از ترس ميمرد!!! كه ييهونیشخند يه sms(اس ام اس نه پيامك.نیشخنداز تيكه هاي عمو پورنگ بودخنده) واسه من اومد.كه sender كسي نبود جز موجودي خبيث يا خبيس يا... به نام رسوووووووول!!!!!!!!!! (شما اين مگسرو رسول حساب كنيننیشخند) و محتواي اس ام ا...ببخشيد پيامكنیشخند هم چيزي نبود جز اين:

هه هه هه!يعني خاك بر سرتون!چه فراري ميكردينا!قهقهه واي كه اين دخترا جه سو‍‍ژه هاي خوبي برا خنديدن انا! آخرشم نوشته بودن كه: شهرداري گفته حالگيري مفته!

و در آن زمان بود كه من و سارا و جيران به قصد كشت دنبال اين دو موجود خبيث گشتيم.ولي پيداشون نكرديم.آخر خودشون پيامكنیشخند دادن كه اينقد زحمت نكشين مارو پيدا نميكنين!ما ام جواب داديم كه زود بياين بيرون.اونا ام با شرط اين كه اگه بيان بيرون سرشون رو از تنشون جدا نكنيم و خفشون نكنيم ونفري  يه مشت تو چششون نزنيم شیطان و ...(اهه!خشن خودتي!خوب با تو ام همچين كاري كنن و با احساسات لطيفت بازي كنن خشن ميشي ديگه) و در نهايت خونسردي از تو ويلا اومدن بيرون.كه تا اومدن سارا پريد رسول و زد.من و جيران ام با چوب افتاديم دنبال كيوان.نیشخندكه بالاخره گرفتيمش ولي نزديمشا!!!يه مدل ديگه تنبيهشون كرديم.رفتيم تو يه سوپر ماركت كه نزديكاي ويلا بود و هر چي دلمون خواست گرفتيم و كيوان و رسول حساب كردن(كلي كارت شارژ گرفتيمنیشخند) هه هه!تنبيه به اين سختي ديدين تا حالا!!!!شیطاننیشخند

 بعد رفتيم كنار جاده.همينجوري راه رفتيم تا اينكه رسيديم به يه قسمت از جنگل.(چيه خو؟اسمايلي مناسب پيدا نكردم ديگهنیشخند)

ييهو نیشخندكيوان و رسول شروع كردن به اسپانيايي حرف زدن.تعجبمن و سارا و جيران ام اندر تعجب بوديم كه ييهو نیشخندبه خودمون اومديم و ديديم كه بين جمعي از خانواده ها هستيم. بعد كيوان و رسول دوباره شروع كردن به اسپانيايي حرفيدن!!  (فقط چند تا جملشون درس بود.بقيش چرت و پرت بود ولي با لهجه ي اسپانيايي.نیشخندمخصوصا كيوان خيلي خوب حرف ميزد!از خود راضی)

از كنار هر خانواده اي كه رد ميشديم ميگفتن اينا توريست انعینکنیشخند(تيپمونم يه كم عجيب غريب بود.من و سارا دامن ميدي پوشيده بوديم با مانتو كه جلو مانتو سارا باز بود! جيران ام كه يه شلوار و يه  مانتو كه بيشتر شبيه بوليز بود تنش بود.شالامونم چون خيلي هوا گرم بود يه مدلي گذاشته بوديم كه كمتر گرممون بشه.كيوان ام يه بوليز ركابي مشكي با يه شلوارك پوشيده بود يه كلاه لبه دارم سرش بود.رسول ام يه تي شرت اسپورت تنش بود با يه شلوار.دور كمرش ام يه كمربند  شكار بشته بود!!!!!(اين اسمايلي به اين قسمت چه ربطي داشتنیشخند) ) من و جيران ام داشتيم سعي ميكرديم كه سارا رو كنترل كنيم كه داشت از خنده غش ميكرد.

بعد رفتيم كنار رودخونه نشستيم.كيوان گفت اينجوري حال نميده.بياين يه كاري كنيم خوش بگذره.خیال باطلبعد رسول دوربينو داد به كيوان گفت بريم به يه خونواده بگيم ازمون عكس بگيرن.كيوان ام اوكي داد و دوربين و گرفت كه تنظيمش كنه.كه ديديم باتريش تموميده. هيچكي ام گوشي با خودش نياورده بود جز سارا كه اونم ميگفت من گوشيمو دست كس ديگه اي نميدم. کلافهو اينگونه بود كه اين نقشمون كنسل شد!خنثی

بعد از كنار رودخونه بلند شديم كه من گفتم اينجا آبشار هست يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟كيوان ام گفت نميدونم.جيران ام گفت بريم ازشون اينو بپرسيم. نیشخند بعد بلند شديم رفتيم(ااا؟اشتباه شد.بلند كه شده بوديم قبلا نیشخند) اصلاح ميكنم. نیشخندبعد رفتيم پيش يه آقايي كيوان باش انگليسي حرفيد. مرده ام نميدونم چش بود كه يهو حالش بد شد رفت.سبزخنثیبعد رفتيم پيش يه خونواده.

كيوان گفت:can u speak English؟

مرده ام با يه لهجه خيلي با مزه گفت:no قهقهه

بعد كيوان(چون رسول و من و جيران خندمون ميگرفت و سارا ام در حال غش كردن بود همش كيوان ميحرفيد.واقعا ام قشنگ انگليسي ميحرفه هااز خود راضی) با حركات دست و كلي توضيح بهشون فهموند كه دنبال آبشار ميگرديم.مرده ام گفت آبشار اينجا نيس تو جنگل گلستانه!بعد 4 ساعت داشت از يه بچه 5 ساله ميپرسيد كه جنگل به انگليسي چي ميشه.قهقههبجه 5 ساله ام آخر با يه شكلات فرمودن كه جنگل به انگليسي چي ميشه. نیشخند

من و جيران ام داشتيم نهايت سعيمونو ميكرديم كه سارا رو كنترل كنيم كه نخنده! بالاخره مرده مثلا به ما فهموند كه آبشار كجاست. كيوان ام كلي ازشون تشكر كرد و منو جيران ام همينطور.  عینکموقع بيرون اومدن از جنگل و رفتن به طرف جاده ام رسول داد زد bye lovely people نیشخندبعد همه داد ميزدن bye قهقهه

بهههههههههههههههههلهههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!نیشخندو اينگونه بود كه ما يه جنگلو با هم سركار گذاشتيم.نميدونين چه قد خوش گذشت.جاي تك تكتون خلي!نیشخند 

ته نوشتزنیشخند(tah neveshts)

آپ:ميدونم چرته!خنثینظرتونو بگيناااااااااا!!!!!!!!!!

پخخخخخخ ،‌ دالي: كلماتي بسيار باحال ان كه بين من و دوستام و مخصوصا من و مهدا خيلي زياد استفاده ميشن! نیشخند

ميوه: امروز ميوه هارو شستم.باورم نمييييييششششششههههههههه!!!!!!

نت:هنوزم dial upy  ام!خنثی

Pc(رايانهنیشخند) : ديروز از ساعت 8 صبح تا 10 شب جلو كامپ...همون رايانهنیشخند نشسته بودم!!!!عضلات كمرم قفل كرده بودن!رايانه داغ كرده بود!!

I am famousتعجب:اونروز تو يه مهموني بودم.يه جا نشسته بودم كه همه دخترا و پسرا اونجا بودن.بحث در مورد نت بود.بعد رسيديم به وبلاگ كه ازم پزسيدن وبلاگ داري.منم گفتم آره.یولبعد گفتن آدرس بده.وقتي آدرس وبمو گفتن همه گفتن تو همون 1girl هستي ديگه!!باورم نميشه ولي همشون آدرس وبمو داشتن جز 2 نفر!!!چند تاشون ID منم حفظ بودن !!!!!!منتعجبشده بودم.خوب وفتي مياين وبو ميخونين برا چي نظر نميدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خنثی

موبايل:اينروزا وقتي 2 ساعت گوشيمو نگاه نميكنم ،‌ حد اقل 30-40 تا پيامكنیشخند واسم اومده!!! تعجبمدرسه:تمووووووووووووووممممممممممممممممم ششششششدددددددددددددددددد!!!!!!!!!!!!! هورانمونه:امتحان نمونه 3 تيره! خنثی

درس:نميخونم! خنثی

آهنگ:يه folder كشف كردم تو رايانهنیشخند !!!همش آهنگاي قديمي و شاده! ديروز داشتم بيكار ميگشتم تو نت گفتم يه آهنگي ام بزارم.بعد رفتم يكي از اين آهنگارو گذاشتم!!! نیشخند اسمش گلي خوشگلي بود!!! قهقههواااااااي!!!!!چه قد آهنگ باحاليه!!!صداي اسپيكرو برده بودم تا آخرش خودمم بلند بلند ميخوندم باهاش.از ساعت 8 صبح تا 10 شب!!!اهل منزل از دسم ديوونه شده بودن.نیشخند اينقد خوش گذشت.آخر ساعت 10 مامانم به زووووووووووووووور از جلو رايانه بلند ام كرد گوشيمم گذاشت تو اتاق.مشغول تلفنگفت ديگه بايد بخوابي.اينقد نشستي پاي پي سي خل شدي!قهقهه(خل نشدم ديگه!!ااااااااااااا!!!!!نیشخند ) خيلي آهنگ باحاليه!!طرفدار سعيد شايسته شدم. هووووووووووووو....!!!!!!حالا.........همههه.............دسسسسست.......دسسسسست....گلي خوشگلي...گلي دلبري....گلي از همه زيباتري....گلي واسه من...گلي....

امروز ام گير دادم به يه آهنگ ديگه ولي به گلي خوشگلي نميرسه.از صب دارم زن ايروني تكه گوش ميدم.

چي بگم ديگه:باااااااااااااااااي باااااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييييييييييي


1girl |0:39 |چهارشنبه 1 تیر1390

سلاااااااااااام.واي از يه ماه ام گذشته كه آپ نكردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجببودم ولي حس آپيدن نداشتم.(هه هه!الان كلاس گذاشتم.قهقهه(قافيه رو حال كنين)بودم ولي حس آپيدن نداشتم.الان كلاس گذاشتمنیشخند-آدم رقصش ميگيره.نیشخند)

واي  جمعه (يعني شونزدهم) امتحان تيزهوشان داشتيم. feeling beat up نميدونم قبول ميشم؟؟؟؟؟؟یولخیال باطلنميشم؟نگراننميدونم. متفکر

اينم سوژه آپ امروزمه. نیشخند

پنجشنبه مورخ 1390/2/15: عینک

صبح بيدار شدم بعد ام رفتم يه دور تاريخ دومو خوندم.یولناهار ام كه نخوردم.خنثیواييييييييييييييييييي حالا مگه اهل منزل ساكت ميشدن؟ not listening - New!

مامانم:اليييييييييييييييييييييييييييي بيا پايين غذاتو بخور.

من:اوكي.10 مين ديگه ميام.چشم

5 ثانيه بعد تعجب

مامانم:اليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.بيا ديگه.

من:ميام ديگه.بزا حداقل ي دقيقه بگذره بعد داد بزن ديگه. کلافه

مامان:بت ميگم بيا پايين.ااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!چرا جواب ميدي به من؟ 

من: (هيچي نگفتمwhistling)نیشخند

 مامان:چرا جواب نميدي؟؟؟؟؟؟؟؟

من:آخه مامان عزيز دلم دو ثانيه قبل گير داده بودي كه جواب ميدي.حالا ميگي جواب نميدي؟؟؟؟؟؟؟ داداشم:آخه نابغه.خانم نموووووووووووووووووووووونههههههههه.قهقهه خوااااااااااااااهررررررررررررر عزيييييييييزم كه داري خودتو درس كش ميكني كه بياي تو جمع تيزهوشاااااااا(دروغ ميگه ها.دروغگو منو خرخوني؟؟؟؟نیشخنديكي نيس به خودش بگه.تيزهوشان بودن آقا.اونوخ به من ميگه درسخون!!!) آبجي گلم.(منو ميگه نیشخند)اين جواب نده يعني اينكه با من كلكل نكن.نه اينكه بري تو اتاقت هر چي ميگن جواب ندي. http://s1.picofile.com/file/6396840040/smile01.gif

من:برادر تييييييييييييييييييييزززززززززززهوششششششششششششششششششششش.من خرخونمhttp://s1.picofile.com/file/6397083498/asking05.gif؟خودتي. نیشخنددر ضمن خودم ميدونم.http://s1.picofile.com/file/6397082492/asking01.gifاااااااه.دخالت نكن ديگه.

مامان:

در همين هنگام برادر بزرگ نيز در بحث دوستانه ي من و مامانم كه قبلا داداش دوميه جفت پا پريدن وسطش خودشونو قاطي ميكننhttp://s1.picofile.com/file/6396896376/angry21.gif: به جاي اين بحثا بلند شو بيا ناهارتو بخور.نیشخند

اون داداش اوليه كه جفت پا يريده بود وسط بحثنیشخند:(الان اين دو تا مردم آزار با همكاري هم قضيه ي ناهارو دوباره واسه ماماني ياد آوري كردن.عصبانی)

من:اصا نميام.http://s1.picofile.com/file/6407247482/get_angry.gifمن نميخوام بخورم.اه.چرا اينقد به من گير ميدين.ها؟http://s1.picofile.com/file/6407248488/going_mad.gifشما نميخواين من قبول شم اره؟)من ميدونم.هيييييييييشكيييييييي منو دوس نداره و.... هه هه!نیشخند

و اينگونه است كه همه ساكت ميشن.نیشخند

بعد از خوندن درسااااایول:

زنگ زدم به مهدا كه از چند روز قبل برنامه ي 5 شنبه شبو ريخته بود كه همه جمع شيم يه جا.نیشخند

يه عالمه آدم خبر كرده بود كه بيان.(كه ميگن نيومديم.دروغگوولي مطمئنم ديدمشونعینکنیشخند)

بعد من ام زنگ زدم چند به نفر ديگه.آخرشم با تينا(دختر عمم) رفتيم.بعد رسيديم زنگ زديم به مهدا گفت الان ميام.كه بابا بزرگش اومد خونشون و نيومد.http://s1.picofile.com/file/6396665990/sad52.gif(آخه يكي نيس به اين دختره بگه.بابابزرگت اومده.به تو چه خوببببب؟I don't know - New!عصبانی )

بعد ما ام كلي اونجا خنديديم و خيلي ام خوش گذشت و برگشتيم.made by Laieتو راه خونه بودم كه يهو مهدا اس داد كه من الان ميرسم اونجا.منم ج دادم منم الان ميرسم خونهنیشخند

ساعت 11:45 به من اس داده بود.تعجب ديووووووونه بغل

بعد ام رسيدم خونه. تا رسيدم خونه خوابيدم فقط قبل از خواب يه اس رو سند تو ال(send to all) كردم:

فردا امتحان تيزهوشان دارم.دعا كنيد قبول شم. استرس

واي.يه نفر ام عين آدم ج نداد.

پسر خالم گفته بود:عجله نكن.با دقت ج بده واگه قبول شي واست شوكول ميگيرم.

پسر عمم:خدايا اين قبول شه ديگه.كشته مارو با اين تيزهوشان.

دختر خالم:هه!(كوفت)

خالم:باشه(اين ديگه نميشه بزارمنیشخند)

يه پسر خاله ديگه:برو بابا.تيزهوشان ميخواي چيكار دختر خاله؟زبان

و.... 

بعد ام كه خواستم بخوابم حالا مگه ميتونسم بخوابم.نگرانساعت 4 خوابيدم.5 بيدار شدم. خنثی

اا حالا ميشه جمعه مورخ 1390/2/16 نیشخند:

بعد ام كه ساعت 6:30 ماميم اومد كه مثلا بيدارم كنه.كه خودم بيدار بودم.عینک نیشخند بعد ساعت 7 رفتيم اونجا.ديديم هيشكي نيست!

مامانمم همش ميگفت تو چرا نيم ساعت زودتر اومدي.

من: whistling 

بعد يكم رفتيم جلوتر ديديم بچه ها اونورن.امتحان ام تو دبيرستان تيزهوشانه.فقط ام آرزو و آتيه اومده بودناااا!تعجببعد 4 ساعت اونجا منتظر بوديم كه بيان درو وا كنن كه يهو مامانم درو هل يا حل يا هول يا حول يا...(فك كنم همون هل درس باشه.عینکدوستان عزيز هم اكنون به ياري سبزتان نيازمنديمنیشخند) داد ديديم كه اااااااا بازه!!!http://s1.picofile.com/file/6397008048/laught16.gif(بعد از نيم ساعت انتظار!نیشخند)

بعد ام بچه هاي ديگه اومدن.بيشتريا ام از مدرسه ي ما بودن(نمونه)! از بقيه مدرسه ها حدودا 13 يا 14 نفر اومده بودن ولي مدرسه ما از هر كلاس 20 نفر يا بيشتر تو امتحان شركت كرده بودن. از خود راضی

ما ام با بچه هاي كلاسمون يه جا جمع شده بوديم.مامانا ام همه يه طرف نشسته بودن.

اينقد خنديديمخنده.راضيه دسش يه بتري آب بود!http://s1.picofile.com/file/6397024144/lol2.gifبش ميگفتيم راضيه جان با خودت آذوقه نياوردي؟؟؟؟؟؟نیشخنديه وقت ممكنه گرسنت بشه هااااااااا.از گشنگي نميري سر امتحان!نیشخند

در همين هنگام بود كه نوشين اومد با مامان و باباش!!!باز همه ميخنديديم!!!!!خندهنوشين اومد پيشمون بچه ها ميگفتن نوشين بابات اومده مامانت ام اومده.نياااااااايش كو؟؟؟؟(خواهرشه)قهقهه

از قبل ام قرار گذاشته بوديم كه قبل از امتحان درسو بيخيال شيم ولي قبل از امتحان چند تا فرمولو مرور كرديم كه باعث شد همه قاطي كنن. هیپنوتیزم

بعد ام رفتيم سر جاهامون نشستيم.http://s1.picofile.com/file/6397082492/asking01.gif

من و عاطفه و سحر پشت سر هم.آيدا و زهرا و طيبه ام همينطور.مهدا و زهرا و اون يكي زهرا و يه زهرا ديگه ام همين طور.نیشخند(تو كلاسمون 6 تا زهرا داريم!نیشخند)

منو سحر قبل از امتحان يه دور تاريخ و ادبياتومرور كرديم.یولكه از همه ي اين چيزايي كه گفته بوديم حتي يه سوال ام نيومد. http://s1.picofile.com/file/6396890340/angry13.gifعصبانی

بعد ام كه امتحان شروع شد. وقت ام كه مث برق و باد ميگذشت.زبان

يهو گفتن وقت تمومه.برگه ها بالا.نگران بعد اومدن برگه ها رو گرفتن.

واااااااااي!!!!!!!! سحر همونجا گريش گرفت.گریه زهرا ام همينطور. بعد ام رفتيم بيرون.كه خانم ((رو....)) (مامان مهدا-دبير عربيمون) اومد و گفت چطور بود.من ام كه بغض كرده بودم تا خانم(( رو... ))رو ديدم گريم گرفت.اونم چه گريههههههههههه ايييييييييييي.

بعد ام كه نوشين شروع كرد به گريه كردن.گریه(هه هه! الان حتما ميگين چه لوس!سبز يه بساطي راه انداخته بوديم اونجا.جالب اينجاس كه فقط نمونه ايا گريه ميكردن اونم فقط 4-5 نفر.من و سحر و نوشين ام از همه بدترنگران )

بعد عاطفه اومد منو سحرو با هم بغلمون كرد.(هه هه هه! احساس مادريت بهش دست داده بود بچه!!!ولي واقعا آروم شديما) مهدا ام هي ميگفت مهم نيس.مهم نيس.آيدا ام كه خيلي شاد ميزد.بقيه ام همه حالشون خوب بود.مدارس ديگه كه همه بيخيييييييييييييييااااااااااااال بيخيال بودن.

بعد ام كه با ريحانه رفتم خونمون.تازه آروم شده بودم كه مامانمو ديدم.تا گفت چطور دادي دوباره شروع كردم.واااااااي همچين اشك ميريختم انگار كه چي شده. مامانم ام هي ميگفت اشكالي نداره.اشكالي نداره. بعد ام حالم خيلي بهتر شد.با مامانم غذا خوردم.بعد ام با هم فيلم نگا كرديم.

بعد رفتيم خونه خالم.دختر خالم(جيران) ام اونروز امتحان تيزهوشان داده بود.باز شروع كرديمنیشخند هه!

بعد رفتيم خونه و دوباره برنامه ريختيم واسه شب. نیشخند رفتم تو حياط و 4 ساعت با مهدا حرفيدم.بعد سحر زنگيد و 5 ساعتم با اون حرفيدم.نیشخند(داشتيم برنامه ي شبو تنظيم ميكرديم.ميخواسيم همه يه جا جمع شيم.)

بعد ام كه برنامه رديف شد.من زنگ زدم به فهيمه(دختر عموم)

شب بريم بيرون باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فهيمه:اوكيييييييييي!(هميشه اوكيهنیشخند)

بعد تينا(دختر عمم):سلام تينا خوبي؟

-آره.

-امشب مياي بريم بيرون؟

-بههههههههله.(اينم كه از فهيمه بد تر.همييشه اوكينیشخند) بات(but) مامانم ميگه نييخواد.

من:گوشيو بده ب ماميت.

عمم:الو.سلام.

-به سلام عمه جونم.چطوري؟واي عمه جون چه قد صدات جوون تر به نظر ميرسه.نیشخند احساس ميكنم كه تينا امروز بيشتر از هميشه دوست داره.نیشخند(رو اسپيكر بودااااااااااا.آخه يكي نيس بگه از خودت مايه بزار بچهنیشخند) عمم:اااااااااااااا؟نه بابا...الان من عزيز شدم ديگه آره.

تينا:عزيز بودي مامان جونم.

من:بههههههههههههههههههلهههههههههه.

تينا:زنجير منو بافتي؟

من:ببهههههههههههههههههله.نیشخند

 -پشت كوه انداختي؟

من:بهههههههههههلهه. نیشخند

 عمم:بسه بسه.باشه برو.اينقدم ديوونه بازي در نيارين.ميمونين رو دسمونااااااااااااا.هه!

ما(منو تينا):اواااااااا!!!

بعد ام كه رفتيم اونجا.اول من و تينا و فهيمه داشتيم راه ميرفتيم بعد يهو ديديم كه سحر و مونا و مهدا دارن ميان.بعد همه با هم به راهمون ادامه داديم كه تو راه فائزه رو ام ديديم.نیشخندو اونم باهامون همراه شد.(هه هه!يه گله داشتيم با هم راه ميرفتيم!نیشخند)

بعد ام ساعت 11:30 برگشتيم خونه.

ته نوشت ها:

تيزهوشان:واي بسه ديگه.

نمونه:تير امتحانه.

درس:مرديم اينقد درس خونديم.اول كه تيزهوشان.حالا ام نمونه.

مدرسه:اه.كشتن مارو.هي درس.هي امتحان.صبح ميريم سر صف مدير مياد يه دور باهامون دعوا ميكنه كه چرا تو فلان المپياد درصدتون از بقيه نمونه هاي شهرهاي ديگه كمترههههه؟-حتي اگه 10 نفر اول ام از مدرسه ما باشن- بعد ميگه چرا امتحان فلان دبيرو خراب كردين.اي بابا.بعد ام ميريم سر كلاس.

تك زنگ اول:امتحان.

تك زنگ دوم:امتحان.

زنگ دوم:امتحان.

زنگ سوم:امتحان.

زنگ چهارم:امتحان.(كلا 4 تا زنگ داريم.5 تا امتحان ميگيرن ازمون!!!) و هر روز همين طوره.

اردو:به مدير گفتيم.اجاااااازه مارو اردو نميبرين.بعد فرمودن كه:من شما رو تا فلكه ام نميبرم.(چون كه المپياد بد داديم)

دبير فارسي:امتحان نميگيره كه.انتقام ميگيره.به قصد كشت سوال طرح ميكنه.انگار هيشكي نبايد نمره كامل بگيره.(البته ما ميگيريم)

امتحان:زهر مار!نیشخند

 بچه ها(همون هم كلاسانیشخند): واي خيلي با هم خوش ميگذروزنيم.يا اين كه اين همه امتحان و درس داريم از همه بيخيال تريم.ميگن دبير ... ميخواد امتحان بگيره.ما ميگيم:...(بيخيالنیشخند)

نت:adsl ندارم.با dial up  اومدم!

دو نفر از بچه ها(مثلا دوسام):خائناااااااااااااااا.آدم به اين مرموزي و بيشعوري تا حالا نديده بودم.

اس ام اس(sms):امروز يكي بهم اس داد:سلام سايه ام اگه دختري با هم دوس شيم. وااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!! ديگه اين مدليشو نديده بوديم!بيكار!

وبلاگ:دلم برات تنگ شده بود!(با وبلاگم بودمنیشخند)

دوباره اردو: امروز (مورخ 1390/2/20) رفتيم اردو!

الناز(خواهر يكي از بچه هاي نت) رو ديديم.هه! همه رفتيم پيشش بهش سلام داديم.بعد ام گفتيم با هم دوستيم؟؟؟؟؟؟؟گفت آره.(ابتدايي بود.)

كلي آدم اومده بودن اونجا.يه عالمه دبيرستاني و ابتدايي!اينقد ديوونه بازي در آورديم.هر كيو ميديديم بهش دست ميداديم و اسممونو ميگفتيم و اسم اونارم ميپزسيديم.بعد ام ميگفتين با هم دوستيم!!!ريحانه ام به همه ميگفت مقنعتو بكش جلو.شالتو درس كن.موهات ديده ميشه.(مقنعه خودشم در حال افتادن بوداااااااااا.هه!كلا اينجوري ايم.)هه هه هه!(من و مهدا و ريحانه و زهرا و عاطفه و آيدا و پريناز و راضيه!)

چند نفر از ابتدايي رم آورديم پيش خودمون.يكيشون اصا حرف نميزد.آيدا ام هي بهش پفك ميداد كه شايد بحرفه!

مهدا ام كه هر كيو ميديد ميگفت آيديتو بده.نتي اي؟

اونا ام عين ماست مارو نگاه ميكردن!!!هه هه!نيك(nikolita) راس ميگفتا.بعضيا اصا نميدونن نت چيه!

حرف آخر:هوووووووووووف.نیشخندخسته شدم.باي

1girl |22:57 |دوشنبه 19 اردیبهشت1390

نت ندارم..............ایییییییییییییییییییییییییییییش
1girl |9:6 |دوشنبه 5 اردیبهشت1390

سلام(اييييييييييييش.اين من نيسما سبز)

اومدم.دس بزنين ديگهنیشخند

سال نو همگي مبارك.

اميدوارم يه سال خوب باشه واسه همتون.لبخند(واي چه قد جدي شدم مننیشخند)

واي چه قد خونه تميز كردن سخته.من كه خدا رو شكر(!)مچم درد ميكرد ماميم نذاش دس به سياه و سفيد بزنم.هورانیشخند(البته اگه دسمم چيزيش نبود من كار خاصي نميكردمنیشخند)

راستي ولنتاينتونم با تاااااااااااااخيييييييررررررررررر مبارك.

سپندارمذگان(درسته ديگه؟؟؟؟؟نیشخند) هم مبارك.

تولد آيدا و ريحانه ام مبارك.(دوستام انhttp://s1.picofile.com/file/6396192152/11.gif)هورا

تولد مهدا(دوستم) و جيران(دختر خالم) ام مبارك.http://s1.picofile.com/file/6396189134/8.gif(هر دو شيش فروردين-فقط چند ساعت با هم اختلاف سني دارن)

ديگگگگگگگگگگگگگگگهههههههههههههه چيييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آها....نیشخند

عروسي دختر خالم ام مبارك.Heart Smile

تولد تينا (دختر عمم) ام مبارك.نیشخندماچ

اول شدن زهرا ام مبارك.خنده(قابل توجه زهرا....اول شدييييييييييييييييينیشخندنیشخندنیشخند)

حالا توضيح:اين زهرا دوستمه.بيچاره يه بار تو المپياد اول شد.ما ام بش گير داديم.هي ميگيم: زهراااااااا اول شدي!نیشخند

كفش مهدا ام مبارك.قهقههhttp://s1.picofile.com/file/6397008048/laught16.gif

و ازززززززززززززززززز همه مهم ترررررررررررررررررررررر تعطيل شدن مدرسه ها ام مباررررررررك.(البته فقط 15 روززبان )ولي من از همين الان دلم واسه دوستام تنگيده ناراحت ولي اينقد اس ميديم به هم كه دلتنگي يادمون ميره.لبخند

را30 اونروز زنگيدم به دختر خالم گفتم عروسيت كيه(keye)؟هفته اول عيد يا هفته دوم؟؟؟فرمودن:شيشم-هفتم-هشتم شايدم نهم همون حدوداhttp://s1.picofile.com/file/6395217302/shy09.gif(يعني بين دوتا هفتهعصبانی)و اينگونه بود كه مسافرت ما كنسل گرديد.http://s1.picofile.com/file/6396890340/angry13.gifعصبانی

ديگه چي؟؟؟نیشخند

هيچي ديگه...همين...

برم.خدافظبای بای

اينم نگين جونم واسم سند كرده.قشنگ بود گفتم برا شما ام بزارم:

have a year

http://s1.picofile.com/file/6402535210/blackheart.png

white as milk

http://s1.picofile.com/file/6402535210/blackheart.png

soft as silk

http://s1.picofile.com/file/6402535210/blackheart.png

sweet like honey

http://s1.picofile.com/file/6402535210/blackheart.png

full of money

http://s1.picofile.com/file/6402535210/blackheart.png

بعدا نوشت(امروز 6 فروردينه):اومدم نت كه بچه هارو خبر كنم ديدم بيشترشون يا وبشونو حذف كردن، يا خدافظي كردن يا هيچ خبري ازشون نيست و آخرين آپشون برا چند وقت پيشه....ناراحتاه...حالم گرفته شد...

همون موقع نوشت(امروز 6 فروردينه)نیشخند:مهدا جونم تولدت مبارك.http://s1.picofile.com/file/6396192152/11.gifhttp://s1.picofile.com/file/6396192152/11.gif

يه نگاه به لينكام بندازين يه تغييراتي توشون رخيده(رخ دادهنیشخند)اونايي كه جون دارن يعني باهاشون صميمي ام(دخترا)http://s1.picofile.com/file/6396189134/8.gif

اوناايي كه براشون داداش نوشتم ام كسايي ان كه باهاشون نسبت به بقيه آقايون(نیشخند)صميمي ترم(پسرا)

بقيه ام كه يا اول اسمشون آقا نوشتم يا اسم خودشونو نوشتم.لبخند

البته همتونو دوس دارم.Heart Smile

1girl |19:41 |سه شنبه 2 فروردین1390

سلااااااااااااااااااام.

بعد یه ماه و اندی اومدم.نیشخند

خوبین؟؟؟؟میدونم خیلی دلتون برام تنگ شده.نیشخند

امتحانا تموووووووووووم شدن.هورا(صلواتنیشخند)

حالا چند تا خاطره و اینا و اینا و ... دارم که نمیدونم کدومو بنویسم.

اول امروزو بگم که چی کار کردیم تو مدرسه.

زنگ اول:تک زنگ اول حرفه داشتیم که دبیر نیومد و پریییییییییید.made by Laieتک زنگ دوم پرورشی داشتیم که از چند نفر پرسید و از هر کی درس میپرسید باید ایه الکرسی(درست نوشتم؟؟؟)رو براش میخوند.بعدشم یه برگه میداد که توش یه داستان بود از یه حکیمی.هیچکی هم گوش نمیداد.آخرشم به دبیره میگفتیم بد خوند میشه خودتون توضیح بدین؟؟؟؟نیشخندحالا دبیر نیم ساعت داشت یه داستانی رو توضیح میداد هی میگفت لقمان حکیم در حالی که داستان درباره ی سقراط بود.(حال میکنین دبیرای مدرسه نمونه انااااااا)

زنگ دوم:فارسی داشتیم که درس داد و هیچ کار خاصی نکردیم.یولنیشخند

زنگ سوم:در کلاسمون خرابه و دستگیرش از یه طرف در اومده.اونم طرفی که به داخله.اول که همه بچه ها با هم هماهنگ شدیم که درو ببندیم دیگه هم باز نکنیمنیشخند(در فقط از این طرف باز میشه اونم با یه پرگار شکسته که اولین بار من کشفش کردمعینک و الان با همکاری بچه ها پرگاررو گم و گورش کردیمنیشخند)درو بستیم و دبیر اومد.قهقههما همه داشتیم از خنده غش یا قش یا ...نیشخند میکردیم مدییییییییر اومد و با سعی و تلاش مدیر و همکاری یکی از بچه های کلاس به طور ناخواسته در باز شد و از اونجایی که اصلا حوصله آمادگی دفاعی و پرسش نداشتیم در عرض دو ثانیه با بچه ها هماهنگ شد که بیخودی یه بحثی رو شروع کنیم و هی کش بدیم.نیشخند

بحث اول:

زهرا شروع کرد:اجازه چرا میگن رضا خان بده؟؟؟خندهبه این خوبیه.این همه کار کرده.

ما همه داشتیم از خنده میمردیم.قهقههدبیرمون هم که ازینایی که دو ساعت میشینه حرف میزنه شروع کرد: خوب کشف حجاب که یکی از اقدامات ناپسند و ناهنجار و نا...(وااااای کلی کلمات قلمبه یا شایدم غلمبه و سلمبه استفاده میکنهnot listening - New!)

بعد من:اجازه چرا خانوما باید موهاشونو بپوشونن ولی مردا نه؟؟؟(حال کردین از آقا محمد خان اومدیم تو بحث حجابنیشخند)

بعد از کلی چرت و پرت گفتن درباره ی حجاب و این جور چیزا وقتی دیدیم بحث داره آروم میشه و ممکنه درس بپرسه سریع رفتیم تو کار یه بحث دیگه.نیشخند

عاطفه:اجازه این عقد موقت چیه؟؟؟اصلا به چه حقی مردا میتونن خانوما رو بی ارزش جلوه بدن؟؟؟  

دبیر:خوب اون خانوم نباید اجازه بده که یه مرد کم ارزش ببینتش و .......خنثی

باز دیدیم بحث داره آروم میشه.رفتیم تو بحث سوم.عینک

بحث سه:

سحر:خانم (ش....) این لفظ ضعیفه چیه که برا خانوما استفاده میکنن؟؟؟نیشخند

دبیر:خوب خانوما از نظر جسمانی ضعیف ترن دیگه.قهقههقهقههقهقهه

(با این حرف دبیر کلاس منفجر شد)

و بعدشم چند تا بحث دیگه که جایز نیست اینجا گفته بشه جون امکان فیلتر شدن وب هستش و بنده اصلا حوصله فیلترینگ ندارم.نیشخند

فقط یه ربع مونده بود که زنگ بخوره ما هم همه داشتیم ذوق مرگ میشدیم که یهویی دبیر گفت بسه دیگه.زبانمن که میدونیم شما دارین اینکارارو میکنین که من درس نپرسم ولی من میپرسم.

ما:whistling (در ظاهر)feeling beat up(در باطن)

دبیر:

و فقط از دو نفر پرسید و زنگ خورد.نیشخند و همه ی بچه ها با هم داد زدن هورااااااااااااااااااااااا.

زنگ چهارم:زبان داشتیم.دبیر اومد تو کلاس و ما هم گفتیم این زنگ دیگه درو نبندیم که خیلی ضایع است.ساکتدبیر اومد و درس پرسیدو درس داد و رفففففففففت.یول

زنگ خورد ولی ما کلاس داشتیم. همه ی بچه ها اومدن بیرون.من رفتم بیرون که یهویی مهدا با سر و صدا اومد و گفت که واااااااای مونا میگه امتحان تیزهوشان یه مرحله است.تاااااااااازه 20 اسفند امتحانه.همه بچه ها میزدن تو سرشون و میگفتن واااای فقط یه ماه فرصت داریم که یه دفعه مهدا از بالا اومد و گفت چرت و پرتی بیییییش نبود و امتحان 20 اسفند نیست.عصبانیمن هم داد زدم ای مهدای گاو برا چی شایعه پراکنی میکنی. نیشخندغافل از این که دیر ادبیاتمون تو حیاط بود و به طور واضح شنید که من چی گفتم.

من:whistling 

بچه ها:قهقهه

بعد یه دفعه از بالا داد زدن الییییییییییییی پاشو بیا در بسته شده.هیشکی هم تو کلاس نیست.همه ی کیفا هم داخلن.

منم گفتم:به من چه خوب.نیشخند

بعد یکی از بچه ها رفت به مدیر گفت.مدیرم هم گفت د...(فامیلمو گفتنیشخند )میتونه باز کنه.(واااااااااای عجب غلطی کردیما یه بار این درو وا کردیم)

من:اجازه من از بیرون نمیتونم باز کنم فقط از داخل میتونم.whistling

مدیر در حالی که با موبایلش صحبت میکرد گفت:ممممممممتعجب

بعدشم که صحبتش تموم شد اومد بالا و چند بار داد زد کی درو بسته؟؟؟بعدشم هیچ کاری نکرد و رفت پایین.خنده

بعد دفتر دارمون اومد و اونم هیچ کاری نکرد و رفت.خنثی

منم هی میگفتم من میتونم اینو وا کنم فقط یکی بره از کارگاه حرفه و فن پیچ گوشتی بیاره. عینکبچه ها هم هی میخندیدن میگفتن:الی کلید ساز شده. قهقهه(البته چیزای دیگه ای هم میگفتن که اونا رم بیخیال شین دیگه اینجا نمیشه گفتنیشخند)

ولی هیشکی نمیرفت بیاره.زبان

بالاخره با یه خط کش فلزی و یه خودکار درو وا کردم.یولعینکبعد دفتر دار گفت تو خونه زیاد ازین کارا میکنی؟؟؟؟تعجبمنم که تا حالا تو عمرم یه بارم حتی یه پیچ وا نکرده بودم گفتم:نه باوووووو.نیشخندحالا این دفتر داره گیر داده بود که واییییییی تو چه خلاقیتی داره.میخوام اسمتو بفرستم پژوهش سرا.منتظر

من:نههههههههههه نمیخوام بابا کی حوصله داره.کلافه

دفتر دار:باشه پس فردا بیا که اسمتو بنویسم.خنثی(در این مواقعه که میگم شعور را احساس کنید )

بعدشم دبیر ریاضی اومد و امتحان گرفت.یولوااااای اونم چه امتحانیاسترس.امتحان تستی بود از اول کتاب جویا مجد و مبتکران و دو هزار تست و .....

بعدم که زنگ خورد و ما پس از سپری کردن یه روز خیلی باحال اومدیم خونه.منم که از اون موقع تا حالا(یعنی از ساعت 3 تا الاننیشخند ) پای پی سی ام.ساعت 5هم کلاس ریاضی داشتم ولی خدا رو شکر کنسل شد.هورا (دقت کردین که تو یه روز دو بار میرم کلاس ریاضی.خنثیآخر شب دیگه حالم از ریاضی به هم میخورهسبز )

وای مردم چه قد نوشتم.از اول آپ ده بار سیوش کردم که نپره.آخه دفعه ی قبل کلی آپ کردم که یهو همه چی پرید.زبان(اینجا باز هم اون جمله ی خیلی معروف رو بکار میبرم که میگه:خااااااااک بر سر بلاگفا...)

خوب حالا بریم سراغ ته نوشتا بازم به سبک مهسا جونم:قلب

قبض تلفن:اون روز قبض تلفن اومده بود داداشم قبضو آورد داد دست مامانم.

مامانم موقع دیدن قبض:

من:whistling

داداشم:کلافه

مامانم:الیییی..

من:مامان من کلی درس دارم.واااای فردا 5-6 تا امتحان دارم.(سوتی رو حال میکنین.ما در کل 4 تا زنگ داریم حالا نمیدونم چه جوری 6 تا امتحان میگیرن.نیشخند)

استخر:پنجشنبه از صبح برف میومد ما هم دقیقا(ما یعنی من و پری و آیدا و ریحانه و زهرا و راضیه و فائزه و فهیمهنیشخند) همون روز از ساعت 9 صبح تا 5 بعد از ظهر استخر بودیم.(این استخره الان؟؟؟نیشخند)

نت:وای اون روز کشفیدم که پسر همسایمون تو لینکام بوده و من نمیدونستم.قهقههفک کنم 30 درصد کسایی که زیاد از خونه بیرون نمیان نتین.

مدرسه:این روزا خیلی حال میده.نیشخند

خرید:اون روز رفتم که بولیز بگیرم با لاک و اسپری و تونیک ولی کفش گرفتم با لاک پاک کن و ادکلن و شلوار.

المپیاد:برا المپیاد رایانه انتخاب شدم.عینک

نمایش:یه نمایش داریم آماده میکنیم برا 22 بهمن.ووووواااااااای خیلی خنده داره.

مزاحم:وااااااای خدا چه قد این پسرا(البته بعضیاشونا.به داداشا بر نخوره.)بیکارن.یه پسر دو هفته است زنگ میزنه.البته ج نمیدم ضایع میشه.نیشخندولی دست بردار نیست.زبان

سوتی:یکی از دبیرامون هی سوتی میده.امروز ازش پرسیدیم:جنس سکه چیه؟گفت پولقهقهه

اون روز هم کلاس شلوغ بود یهو داد زد:صحبت اضافه نپرسینخنده

ادب:وای چرا بعضیا این قد بی ادبن؟؟؟چرا وقتی داری باهاشون مودبانه حرف میزنی بهت توهین میکنن؟واقعا که!!!زبان

آخر:وای بسه دیگه.خسته نشدین؟؟؟؟نیشخند 

خدافظقلب

بعدا نوشت:الان بچه ها به عنوان دستگیره یه دونه قاشق گذاشتن رو درمون.عکسشم تو ادامه مطلب هستنیشخنداسمشو گذاشتیم در دیجیتالخنده.واقعا برا خودم متاسفم.تو نمونه میخونیم و وضعمون اینهزبان



اِدآمِه مَطلَب
1girl |18:32 |شنبه 16 بهمن1389

 
سلام به همگی.
بعد یه مدت طولانی اومدم اونم با یه آپ باحال.




 



ادامه مطلبو ببینین کیف میکنین.


                                         

حوصله خبریدن ندارم.ببخشید

اِدآمِه مَطلَب
1girl |15:27 |پنجشنبه 2 دی1389

سلام!

از این شعر خیلی خوشم میاد.قلب


پیش از این ها فکر می کردم خدا...


پيش از اينها فکر ميکردم خدا                                 خانه اي دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها                                      خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور                                 بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق کوچکي از از تاج او                                    هر ستاره پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان                                        نقش  روي دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنين خنده اش                            سيل و طوفان نعره ي توفنده اش

دکمه ي پيراهن او آفتاب                                       برق تير و خنجر او ماهتاب

پيش از اينها فکر مي کردم خدا                              هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست                         پيش از اينها خاطرم دلگير  بود

از خدا  در ذهنم اين تصويربود                                 آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين                              بود ،اما ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود                                      در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت                                هر چه ميپرسيدم از خود از خدا...

از زمين از اسمان از ابر ها                                      زود  مي گفتند اين کار خداست

پرس و جو از کار او کاري خطاست                          هر چه مي پرسي جوابش آتش است

آب اگر خوردي جوابش آتش است                           تا ببندي چشم کورت مي کند

تا شدي نزديک دورت ميکند                                  کج گشودي دست ،سنگت مي کند

کج نهادي پا ي  لنگت مي کند                              تا خطا کردي عذابت مي دهد

                                       در ميان آتش آبت مي کند

با همين قصه دلم مشغول بود                              خوابهايم خواب  ديو و غول  بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم                              در دهان شعله هاي سرکشم

در دهان اژدهايي خشمگين                                  بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعره هايم بي صدا                            در طنين خنده ي خشم خدا ...

نيت من در نماز ودر دعا                                         ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم همه از ترس بود                           مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرين  حساب و هندسه                                 مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ مثل خنده اي بي حوصله                                 سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود                                مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا که يک شب دست در دست پدر                         راه افتاديم به قصد يک سفر

در ميان راه در يک روستا                                       خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود  پرسيدم پدر اينجا کجاست                              گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت اينجا مي شود يک لحظه ماند                        گوشه اي ختوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه کرد                              گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست ؟اينجا در زمين؟                         گفت :آري خانه ي او بي رياست

فرشهايش از گليم و بورياست                                مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است                                    عادت او نيست خشم و دشمني

نام  او نور و نشانش روشني                                   خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست                                 قهر او از آشتي شيرينتر است

مثل قهر مهربان مادر است                                     دوستي را دوست معني مي دهد

                                   قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچ کس با دشمن خود قهر نيست                         قهري او هم نشان دوستي است

تازه فهميدم خدايم اين خداست                               اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديکتر                                    از رگ گردن به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد                                   نام او راهم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود                                     چون حبابي نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين با اين خدا                                  دوست باشم دوست ،پاک و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز کرد                                    سفره ي دل را برايش باز کرد

مي توان در باره ي گل حرف زد                                 صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت                                    با دو قطره صد هزاران  راز گفت

مي توان  با او صميمي حرف زد                                مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند                                  با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد                                   با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان در باره ي هر چيز گفت                               مي توان شعري خيال انگيز گفت

 مثل اين شعر روان و آشنا:                                      پیش از این ها فکر میکردم خدا...



 

 

 

قيصر امین پور


بالاخره بعد از یه مدت اومدم.از این شعر قیصر امین پور خیلی خیلی خوشم میاد.قلب

راستی عید قربان هم مبارک.

بریم سراغ ته نوشت ها به سبک مهسا-دختری از دیار جهنم(حال میکنین با ذکر منبع کار میکنما).

مدرسه:این روزا از مدرسه بدم اومده ولی مدیرمون خیلی باحاله.به قول ماریا خانم ((ص...))دوست دارم.قلب

عید:از عید قربان خیلی خوشم میاد.

رشته:امروز تصمیم قطعی گرفتم که برم تجربی.

داداش:داداشامو خیلی دوسشون دارم.

دوست:امسال خیلی باهم خوبیم.

عید دیدنی:به نظرم جالبه.خوش میگذزه.

نت:گاهی وقتا خوبه گاهی وقتا بد!

دبیر:نمیدونم شاید اونا بدن شایدم ما(البته نه همه.فقط بعضیا)!!!!

بلاگفا:خاک بر سرش کنن.یه روز وبلاگارو باز نمیکنه.یه روز نظرات وبلاگارو.یه روز مدیریت وبلاگارو و...(همیشه یه چیزش درست نیس)

علوم:علاقه دارم ولی یکی داره خرابش میکنه.

خونه:عاشق خونه ام.هیچ جا خونه ی آدم نمیشه.

پلنگ صورتی:تنها کسی که با داداشش با هم وبلاگشونو اداره میکنن.داداش پلنگ صورتی خوش اومدی.

آدرس وبلاگ:هیچ وقت دوس نداشتم آدرس وبم تو مدرسه پخش شه.

قالب:به نظرتون قالبم قشنگه؟؟؟

هوا:داره سرد میشه.

سوال:چرا بعضیا این قدر مغروران که خودشونو از بقیه بالاتر تصور میکنن؟؟؟؟

حرف آخر:خداحافظ

بعدا نوشت:مدیرمون خیلی باحاله.اونروز بهمون صبحانه داد،امروز هم پیتزا!

1girl |23:14 |پنجشنبه 20 آبان1389

  دیروز یه روز وحشتناک بود.بدترین شنبه ی مدرسه.یه اول هفته مزخرف و وحشتناک پر از غم و درد و ناراحتی.
صبح رفتم مدرسه.مدرسه یه جوری بود.یه جورایی انگار تاریک و گرفته بود.تا رفتم تو حیاط بچه ها گفتن دختر یکی از دبیرا فوت کرده.هیچ کی گریه نمیکرد آخه کسی دختر دبیر رو نمیشناخت و خود دبیره هم تازه اومده برا همین کسی نمیشناستش.ولی همه ناراحت بودن.زنگ اول گذشت.زنگ تفریح که خورد اومدیم پایین و ساندویچ خریدیم.یهو یکی از بچه ها گفت الهام مرده.الهام تو کلاس ما نبود ولی از بچگی میشناختمش.همسایه دیوار به دیوار مادربزرگم بودن و یه جورایی با هم دوست بودیم.الهام یه دختر آروم بو که کار به کار کسی نداشت.رفتم تو کلاسشون.واااااااای نمیدونین چه وضع بدی بود.همه داشتن گریه میکردن.از ناظم و دبیرا گرفته تا بچه های کلاسای دیگه.

زنگ کلاس خورد و اومدیم کلاس.من و دوتا از بچه ها هی گریه میکردیم.سر کلاس کلا داشتیم گریه میکردیم.ادبیات داشتیم.از بیرون هی صدای آژیر آمبولانس میومد.نمیدونین کلاسمون چه جو وحشتناکی داشت.دبیر درس میداد ولی هیچی نمیفهمیدیم.یعنی تو اون  وضع اصلا نمیشد فهمید.تا این که زنگ تفریح خورد و ما آروم شدیم.

همه ناراحت بودن.چشمای همه قرمز شده بود.نگاها پر از ناراحتی بودن.

زنگ بعدش دینی داشتیم.از شانس بد ما درسمون درباره ی مرگ و قیامت بود.همه ی بچه ها میگفتن وااااااای بازم؟؟!!!نمیدونید چه قد وضع ناجوری بود...

زنگ آخر زبان داشتیم.همه آروم شده بودیم تا این که زنگ خورد و رفتیم خونه هامون.وقتی رسیدم خونه زنگ زدم به دوستم.میدونین چی شده بود.پسر خاله ی 18 سالش مرده بود.من دوباره گریم گرفت.غذامو خوردم.رفتم درس بخونم.هر چی سعی میکردم نمیشد.تا میخواستم درس بخونم دوباره این موضوعات یادم میومد.بالاخره شب شد و خوابیدم.صبح امروز هم رفتم مدرسه.قرار بود بچه های کلاس الهامشونو ببرن خونه ی الهامشون.بچه ها برگشتن و از اونجا برامون گفتن.میگفتن که مامانش و خالشو خواهرش بیمارستانن و عمش و مادربزرگش و بقیه فامیلاشون دارن براش مراسم میگیرن.بچه ها میگفتن مادربزرگش و عمش ما رو بغل کردن و گریه کردن.بعد دبیرمون اومد.دبیرمون رفته بود بیمارستان پیش مامانش.میگفت مامانش خودشو میکشیده رو زمین و گریه میکرده.میگفت باباش موهاشو میکشید.از قیافش معلوم بود که خیلی گریه کرده.آخه اون خودشم مادره.دیدن زجر کشیدن یه مادر خیلی براش سخته.تازه الهام هم 3 سال شاگردش بود.

به هر حال مدرسه امروزم با تمام وحشت و غمش گذشت.

بسه دیگه.وقتی اینارو مینویسم حالم بدتر میشه.

ببخشید اگه شماهارم ناراحت کردم.

ته نوشت 1:الهامشون تصادف کردن و ماشینشون چپ کرده.تو ماشین مامانش و باباش  و خودش و خواهرش و خالش بودن...

باباش که کمربند داشته چیزیش نشده ولی الهام از ماشین  پرت شده بیرون و مرده.خواهرش هم تا چند ساعت پیش تو کما بود.هنوز نمیدونه که خواهرش مرده.مادرش هم زانوی پاش و چند تا از دنده هاش خورد شدن.کمر خالش هم شکسته.

ته نوشت 2:پسر خاله ی دوستم با دوستاش رفته بوده بیرون که یه دختره زده بهش و درجا مرده.سپیده(دوستم)میگه که همون دختره  بیشعوری که پسر خالشو زده میگه مرده که مرده  به درک دیه میدم.
پرروی بی وجدان.فک کرده پول میتونه وجود یه نفرو جبران کنه.
ته نوشت 3:ببخشید اگه ناراحتتون کردم.
ته نوشت 4:آپ قبل حذف شد و نظراتش اومدن اینجا...

بعدا نوشت:راستی خانواده دیدن من دارم افسرده میشم دوباره Adsl گرفتن واسم.

1girl |16:57 |یکشنبه 25 مهر1389

Design By: KHanOomi